تبليغاتX
صبـــــــوری

صبـــــــوری

زمانی که فریاد را اشکــ می کنم می کارم بر چشم

زمانی که آه دل میشود ناجی غم چبانده در دل

زمانی که قامت دلتنگی ام را به رخ بلندترین دیوار فاصله میکشم

زمانی که تو بودن هایت از لمس و بوسه خالی میشود و من تمام بودن را ادا میکنم

زمانی که خواستنت فراتر از هر عظمت خدایی میشود

من وجودم سجده میکند بر تنهاییم

من خواستن هایم تسلیم تنهایی می شود

من به احترام من

می گرید

می گرید

می گرید

90/10/28 BY | NisaNo|


پیش از آمدنت همه درهای پشت سرت را ببند

همه پل ها را خراب کن

همه پنجره ها را ببند

همه چراغ ها را خاموش کن

بگذار با خیال راحت

تا ابد ماندنت را

تماشا کنم...

عاشقی کنم...

 

+ارسال کامنت: ستون سمت چپ

 

90/10/11 BY | NisaNo|

صبوری کدام است


خوب ِ من

 
قرارم نیست بی تو


هر روز

به چشم برهم زدنی


پر می کشم

سوی سلیمانم ...

اما


مرا..... تاب ِ دیدن

اندوه ِ تو

نیست

همانجا

سر میگذارم

بر آستان سکوتت ...

و

می میرم 
 

90/10/04 BY | NisaNo|

وقتی که تکه کاغذی شود

تمام وسعت فریاد تو!

برای گفتن رگ به رگ احساس قلبت

امیدی نداری جز

نوشتـن و نوشتـن و نوشتـن!

ترسی نداری جز

نـخواندن و دور شـدن و رفـتن!

وسعتم را فریـاد میـکشم

روزهـا مـاهـ/ـها سالــها

با خسته تنم

بر گوش زمان!

90/08/11 BY | NisaNo|

نوشتن از نبودنتـــ بهم کمک نمیکنه
90/08/02 BY | NisaNo|

امشب دلم تنگ است

نفسم بند آمده

اشك مژگانم را مي بوسد مدام

امشب دلم مدام

مچاله مي شود

پير مي شود

 و باز تو

خیره نگاه می کنی.

 

90/07/12 BY | NisaNo|

رفتنت

مرگ را آفرید.

هم بسترم شد هر شب

آغوش مرگ سرد بود و بی انتها

در آغوش کشیدمش

مات ماند از تپش قلبی در روح تنیده در عشق

 

قلبی در روحی منتظر

امید را آفرید

ناپیدا شد مرگ!

بالین شبانه را رخت بر بست.

مدتهاست در را به هم کوفته است و  

جولانگاه شبانه اش را امید پایکوبی می کند

امید را در آغوش می کشم هر شب

 

هم بستر شبانه ام تو را زمزمه می کند.

یاد می آورد

صدایت می کند

هر شب

می شنوی؟
90/06/28 BY | NisaNo|

کاری باید کرد...

حرفی باید زد...

مرگ حادثه ای بیش نیست

اما ویرانی اش را کسی درک می کند که زنده باشد

ببیند خاموشی یک قلب را

درک کرده باشد

که قلبی در هاله مرگ

فراموشی اش ، ناشدنی ست

که چنگال دزد روزگار هم نـ/ـمی تواند

یادی را در قلبی غارت کند

قلبی در روح سرد

هنوز هم قدرتش

می سوزاند

تنگ می کند

اشک می کارد

بر گونه عاشق

هنوز هم ...

 

90/05/08 BY | NisaNo|

خدایا ؟!

ببین!

نامردی نکن دیگر!

می دانی که

تا سه نشه بازی نشه

فقط یک بار دیگر

خرابش نکن!

سر کیسه ات را شل کن

ول کن نیستم ها !

یک بار دیگر ...

90/04/16 BY | NisaNo|

میوه کال رفاقت دیگر رسیده است!

به موقع نـ/ـچینی اش

غذای گنجشک ها می شود!

سهممان از لذت طعمش

می شود

دستهای  خالی و  حسرت و به یک باره

نگاهی خشک شده به تمام آرزوها و امیدها!

90/03/28 BY | NisaNo|

دلم برای خودم می سوزد

خودخواهی را به چشم می بینم و فقط  لبی میگزم!

میترسم روزگار غوغا کند از سکوت هایم!

چشم در چشمم بدوزد و بگوید!

کم نمی آوری نه؟!

زحمی کاری تر از کاری که با تو کرد بر جانت می زنم!

تا دیگر حماقت را با صبوری اشتباه نگیری!

 

90/03/05 BY | NisaNo|

هر شبــــ

صدایـت می کنم!

گــوش کن!

می شنــوی؟

90/03/01 BY | NisaNo|

زبان حالم می شود

آن کاغذ مچاله در دستی که هزار بار نوشته شد و

پرت شد گوشه خلوت!

توان تولدش نیست!...

آغازش را نمی داند و

از پایانش می ترسد

که نکند

همیشه نخوانده باقی بماند

همیشه نا گفته!...

همیشه نا شنیده!...

90/02/18 BY | NisaNo|

غمگین عصرانه ام

با نان و پنیر و سبزی هم قورت داده نمی شود!

اینجا! آن سرد عصرانه ایست که خورشیدش دلم را می سوزاند

از پس همه روزهایی که می آفریند و به رخ می کشد همه نداشته هایم را!

و شرم پایانش باز لب تاقچه کوه

 گلگونه می کند صورتش را

که چرا امروز همان فردا برای من نبود!

90/02/10 BY | NisaNo|

عشق رقیبی ست برای خدا!

تا عشق نبود بنده در برابر خدایش سجده می کرد!

با عشق بنده در برابر بنده به سجده در آمد!

90/01/31 BY | NisaNo|

اگه عشق دو طرفه ای در کار نباشه

زندگی با کسی که دوسش داری

رو انتخاب میکنی

یا

زندگی با کسی که دوست داره؟

90/01/17 BY | NisaNo|

 

خواب خوش دیدن ها و پریدن ها بس است.

رویای بی سامان و فکر رسیدن ها بس است.

خواندن لالایی و خواب شقایق ها بس است.

تکیه بر دیوار پوشالی و کوه معما ها بس است!

مرد باش بیدارم کن از خیال...!

تا بوسه زنم بر مرامـ/ـی که بیدارم کند.

تا بوسه زنم بر لب تیغی که رهایم کند.

90/01/14 BY | NisaNo|

درست آن زمانی که دلم خوش می شود به اینکه

تک تک لایه های ذهنت را ورق زده ام و

همه را از بر شدم

در ورطه ای گرفتار هیولای ذهنت می شوم.

کاش به جای آن راه های طولانی

همین نزدیکی را انتخاب می کردی!

Abstract

90/01/10 BY | NisaNo|

ظاهرش سرد است.

باطنش گرم و صمیمی.

دلهره اش از  همین ناآشنا بودنش است!

گاهی آن می شود که فکر می کنی هیچ گاه نخواهد شد!

دلیلش این می شود که عقلت را سپردی به دو دردانه چشمی

که عادت کرده زیبا ببیندــش!

ضررش این می شود که ...!

هنوز در خانه پدری روزگار می شماری!

90/01/04 BY | NisaNo|

می ترسم از آن روز !

از آن روزی که لب هایت  خاموش می شوند و نگاهـ/تـ فریاد!

که قدری صبوری کن!

و من چشمانم را بسته ام تا نـ/بینم نبودت را

و گوشهایم را تیز کرده ام که بـ/شنوم ماندنت را!

همه چیز معکوس می شود!

نه تو فریاد می زنی  و نه من چشم هایم را باز می کنم!

اسمش را می گذارند سرنوشت!

من میگذارم قصـــــــور!

رفتن آغاز می شود!

خداحافظ!...

می رسد آن روز!

89/12/21 BY | NisaNo|

کاش خواب های با تو بودن!

رویای صادقه می شد!...

89/12/09 BY | NisaNo|

گاهی دلم تنگ می شود!....

سنگ می شود!

گاهی زمانه ننگ می شود!...

حشو می شود!

گاهی دلم مست می شود!...

اشک می شود!

باور نمی کنی!... می دانم!

مهره سوخته دلم

هزار هزار بار دگر

رام می شود!...مات می شود!

 

 

89/12/06 BY | NisaNo|

 

زمانی که آرزوهایم دست به دست کابوس هایم شود!

ویرانگری اش از هر مصیبتی وحشتــ/ـبار تر می شود!

دو روح می شوند در یک لباس!

نقابی می زنند و می رسند

بر سر قرارگاه!

دست  به دست هم که شوند !

تا پیدا پیداست ، شرر می بارد!

اشک می بارد!

طاقت بی طاقتم ، طاق که  شود!

نای نفسم را که گرفت!

 به زمین می افتم!خم می شوم! می شکنم!

محال است چنین ویرانگری و آوارگی!

چنین خیانتی از دست آرزوهایم!

محال است!

 

89/11/13 BY | NisaNo|

 

خسته ام!

از بافتن خیالهایی که هیچ گاه بر تن نـ/ـخواهم کرد!

نه اینکه گشاد باشند!

نه !

تنـ/ـم اینجــاست!

خیالم وقف توست!

هزار هزار فرسنگ است!

 

89/10/24 BY | NisaNo|

 

گریـــه حرف آخر مَرده!

حرف آخر زن چیه؟!

!!!

89/10/17 BY | NisaNo|

نبودت عجیب نـ/ـیست!

گر باشی و بمانی چشمانم گرد می شود!


یادت باشد!

گفتنی ها را گفتی!

شنیدم!

نـ/ـماندی تا بگویم!

 

Secret Moments I

89/09/27 BY | NisaNo|

گذشته را بگذر و ببین

حسرت لبالب چشمانت را قاب بگیر

از که می گریزی؟

از حس/ـی که در وجودتــ تنیده؟

من گریز پا تر از تو بودم!

نــ/می شود!

بمان و بساز

با لحظه لحظه ای که روحت ساییده می شود

لذتی دارد که نــگو!

بی نهایت را آن وقت است که بفهمی

بی نهایت درد را

بی نهایت آوارگی را

بمان !

قدری صبــوری کن!

Hoodoo Voodoo

89/09/22 BY | NisaNo|

 

عجب حالی میدهد هی فال حافظ بگیری

هی این بیت بیاید که:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

بعد  هی نیاید

نـــ/یاید

نـــ/یاید

آنوقت است که حافظ بشیند به تو و ریشت و ریختت بخندد!

89/09/16 BY | NisaNo|

تا به کی جامْ نوشــِ  زهر تو باشم؟!

تا به کی صبوری ام شود کلاهی بر سر حماقت هایم؟!

چند صبوری دیگر بشمرم تا تابـ/ـت سر آید؟

میدانی؟

شکنجه هم که عادت شود دیگر زهر چشم نـ/میگیرد!

خدا مادام این روزها می چشاندم

آدم هایی از جنس تو را!

Mirror Image II

+ارسال کامنت:ستون سمت راست

89/09/15 BY | NisaNo|

ترس وفاداری/ام

داشت بر لب تیغ می برد هوس پریدنت با لیلی های مکرر را

کلید قفلت شدم

بهت زده

نگاهم به پرواز فرار گونه ات خشک شد!

نگاهت به عقب!

فارغ از من ـ مشوش از هول بودنم


که نکند مرگ باورهایم جان بگیرد!

برو!

خیالت تخت!

مجنون هزار لیلی نـ/میخواهم!

89/09/09 BY | NisaNo|

Design By : nightSelect.com